یادداشت از : حسین قدیانی/
“صفار هرندی” دلش برای “هاشمی دهه ۶۰″ تنگ شده و من دلم برای “برادر محسن”. آقا محسن! خیلی وقت است روی شانه هایت، “چفیه” ندیده ایم. کاش این روزها باز هم “لباس خاکی” بپوشی و به جای ریاست و سیاست، برای شهادت بکوشی. آقا محسن! تو فرمانده “همت” بودی و سردار “باکری”. اگر شهید شده بودی، ما الان عکس تو را بزرگ تر زده بودیم به دیوار. ما اما مرده پرست نیستیم. “احمد کاظمی” هنوز زنده بود که در دیوار اتاقم عکسش را زدم.
***
آقای هاشمی! وصیت نامه امام، کلا چند صفحه بود، اما خاطرات شما از جنگ و انقلاب و بعد انقلاب و قبل انقلاب و حین انقلاب، تمامی ندارد و اینها نشان می دهد که انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی و جنبش تسخیر وال استریت، بی نام شما دامت برکاته در هیچ کجای جهان، حتی کرات دیگر، شناخته شده نیست .
آقای هاشمی! شما می گویید ۹ دی خوب بود یا نه؟! اگر بد بود، که هیچی! -من هم اتفاقا همین عقیده را دارم!- ما مخلص شما هم هستیم، اما ۹ دی، اگر به فرمایش شما کار خوبی بود، این کار هم کار شما بود و همه دست شما را دیدیم در آستین خودمان آن روز. شما اگر نبودید، یوم الله ۹ دی در ۱۰ دی، یوم الله ۲۲ بهمن در ۲۴ اسفند، و یوم الله ۲۳ تیر در همان میدان ۷ تیر می ماند و عمرا بیداری اسلامی شکل می گرفت! عمق شعارهای ۹ دی شما بودید و سطحش هم شما بودید و کلا همه کاره این انقلاب از نظر من یکی، شما هستید.
آقای هاشمی! شما امیرکبیر ثانی، قائم مقام سوم، عمار پنجم، مالک اشتر هشتم و سردار سازندگی و علمدار ایثار و در یک کلام، بهترین آدمی هستید که من می شناسم و خیلی هم با امام عکس دارید و اون طیاره بودش که امام رو آورد تهران؟! اون هم کار شما بود! نگید که نمی دونستین!